آقاي هاشمي! مي دانيد دشمنان اسلام و انقلاب از نامه سرگشاده شما چه شادي ها كردند؟!
سيد حميد روحاني، مورخ انقلاب، چندي پيش در پاسخ به اظهارات آقاي هاشمي رفسنجاني نامهاي را منتشر كرد. با توجه به اهميت مطالب مطرح شده، بخشهايي از اين نامه را در ذيل مي خوانيد:
1- آن نامه سرگشاده با آن اولتيماتوم سخيف: اگر از سوي تكنوكراتها و ليبرالهاي معاند و مغرض (كه امروز به دروغ سنگ آقاي هاشمي را به سينه ميزنند) و اپوزوسيون نظام، منتشر ميشد ، هضم آن براي دوستان و دوستداران انقلاب آسان بود، اما بالا زدن آستين همت توسط بعضي براي برآورده كردن آرزوي محال دور كردن مردم از ولايت و اعلان جنگ نيمهرسمي به مقام معظم رهبري، از سوي كساني كه داعيه “ارادت به شخصيت حقوقي و حقيقي ولايت “ دارند “از تناقضهاي عجيب و غريب روزگار است“!
2- آيا ميدانيد نامه سرگشاده شما چه خون جگري براي دلسوزان انقلاب و رهروان راستين راه امام به همراه داشت ؟ آيا ميدانيد دشمنان اسلام و انقلاب اسلامي از آن نامه سرگشاده چه شاديها كردند و چه سر و صداهايي در دنيا بر پا كردند و چه تبليغات زهرآگين و ناهنجاري به راه انداختند ؟! باور اين جمله به نقل از شما در رسانهها سخت است “ كه: “ جمهوري اسلامي حمايت مردم را از دست داده است “( !!گاردين سايت بي بي سي، 27 / تيرماه / 88 ) آيا ميدانيد كه استكبار جهاني و در را‡س آن شيطان بزرگ اگر روزي اين دروغ را باور كنند كه “جمهوري اسلامي حمايت مردم را از دست داده است“ در يورش به ايران درنگ نميكنند؟ آيا اينگونه سياهنماييها آب به آسياب دشمن نميريزد؟ و دشمن را به طمع نمياندازد؟
3- نوشتهايد “... به خاطر دستمالي، قيصريه را به آتش نكشيد “!!؟ كاش توضيح ميداديد كه منظورتان از “دستمالي “ كه به خ—اطر آن ممكن است “قيصريه را به آتش بكشم “ چه ميباشد؟ شما خوب مي دانيد كه —براي اينكه به مجلس شوراي اسلامي راه يابم و مثلاً رئيس مجلس شوم به آب و آتش نزدم، من براي اينكه رئيس جمهور شوم، گريه نكردم و صحنه ساختگي تدارك نديدم و مشتي بازيگر و هنرپيشه را گرد نياوردم تا هنرنمايي كنم و صحنههايي دور از شان يك روحاني باسابقه خلق كنم. اگر دفاع از كيان روحانيت، خط امام و رهبري و پاسداري از آرمانهاي انقلاب اسلامي و رويارويي با تحريفگريها و دروغپردازيها از ديد جنابعالي “دستمالي “ است كه نبايستي “به خاطر آن قيصريه را به آتش كشيد “ بايد بگويم زهي تأسف.” اين تأسف موقعي عميقتر ميشود كه بدون عبرت گرفتن از حوادث دو قرن اخير، به ويژه حوادث پس از مشروطه، بهعنوان يك فرد روحاني، خواسته يا ناخواسته توطئه شوم اسلامستيزي و ولايتگريزي و القاي اتهام به رهبري را در يك نامه “كاملاً احساسي” و غرضمندانه “تسهيل نماييد”!
4- جنابعالي در اين نامه از پروژه “هاشمي ستيزي “ و “روحانيت ستيزي” خبر دادهايد و اين دو جريان را به هم ارتباط دادهايد؛ انگار هر گونه خردهگيري و انتقاد از جناب هاشمي مساوي با “روحانيتستيزي است”؛!! اولا بايسته است توضيح ميداديد كه آقاي هاشمي رفسنجاني امروز چه ويژگيها و برجستگيهايي دارند كه دشمنان اسلام و انقلاب اسلامي از آن احساس خطر ميكنند كه به “هاشمي ستيزي “ برخاستهاند؟! آيا به نظر جنابعالي همانگونه كه دشمن از خط امام وحشت دارد ، امروز از خط هاشمي رفسنجاني نيز انديشناك است ؟ در خور نگرش است كه امروز قلم به مزداني كه با امام و آرمانهاي انقلاب اسلامي سر ناسازگاري دارند و بر آنند خط و راه و انديشه امام را به موزه تاريخ بسپارند، از خطر “هاشمي ستيزي” اظهار نگراني مي كنند و هشدار ميدهند؟! ثانياً ميدانيم و ميدانيد كه جامعه روحانيت و پايههاي استوار آن هيچ گاه وابسته به فرد نيست؛ رفتن يك فرد يا سقوط فرد ديگر نميتواند اركان روحانيت را متزلزل سازد، چنانكه سقوط آقاي سيد كاظم شريعتمداري با آن دبدبه و كبكبه و بيرون رفتن آقاي منتظري از صف طلايهداران انقلاب اسلامي با آن پيشينه درخشان و انقلابي، نتوانست به كيان روحانيت آسيب برساند و زمينه را براي توطئه “روحانيتستيزي“ هموار سازد.
رابعا اين گفتار و كردار شخصيتها و چهرههاست كه مايه سقوط يا صعود آنان ميشود. اين سناريوي زننده و فيلم انتخاباتي شكننده جناب هاشمي رفسنجاني با كارگرداني سازنده فيلم مارمولك است كه زمينه هاشميستيزي را هموار ميكند. اين كارهاي سؤالبرانگيز آقازادهها و نورچشميها، به ويژه كردار نامناسب و زننده صبيه جناب آقاي هاشمي است كه مايه بيآبرويي و بياعتباري ايشان در ميان جامعه ميشود. بزرگترين خطر براي انسان آن است كه به دست خود زمينه سقوط خود را فراهم كند ليكن نتواند دريابد كه مشكل كار كجاست و چه عواملي مايه آسيبپذيري او شده است و ديگران را مقصر ببيند. مردم امروز با نسلهاي گذشته تفاوت دارند؛ آنهايي كه به راستي در خط اماماند و راه امام را دنبال ميكنند در دل و جان مردم جا دارند. ملت ايران همانگونه كه به امام عشق ميورزند، ياران امام را نيز با دل و جان ارج مينهند ليكن برخي از ياران نايار “سربازان متمردياند “ كه سنگر را رها كرده از صحنه گريختهاند و يا به سنگر عناصر ضد انقلاب پناه بردهاند. ملت ايران به درستي دريافتهاند كه امروز، خطري كه انقلاب اسلامي را تهديد ميكند از امريكا نيست؛ امروز خطر از ناحيه كساني است كه داعيه خط امامي دارند، ليكن شهوت مقام آنان را كور كرده است و “براي دستمالي قيصريه را به آتش ميكشند“! خطر جدي و ريشهاي براي اسلام، انقلاب و استقلال ايران فرصتطلباني هستند كه نان را به نرخ روز ميخورند، “ابنالوقتند“؛ يك روز عليه آقاي منتظري نامه سرگشاده مينويسند و روز ديگر نه تنها راه و كار او را خود تكرار ميكنند، بلكه سر در آستانه او مي سايند؛ اين كسان را نميتوان با دستاويز يار امام تقديس كرد. پيروان علي(ع) و در واقع پيروان اسلام ناب محمدي(ص) تنها به پيشينه افراد براي داوري بسنده نميكنند و موضع روز آنان را نيز مورد نظر قرار ميدهند و آنچه امام اعلام كرد: “ميزان، حال فعلي افراد است “ سخن برحق و برجستهاي است كه ريشه در مكتب اسلام راستين و مكتب تشيع دارد كه نبايستي از آن غفلت كرد.
5-. اينجانب هيچگاه بر آن نيستم كه جنابعالي را به سبب حمايت از منافقان در آن روز و روزگار، خداي نخواسته مورد شماتت، سرزنش و نكوهش قرار دهم. ليكن نكته اين است كه جنابعالي با اين اشتباه آشكار كه در زندگي سياسي خود داريد، چگونه خود را در حد امام مينمايانيد؟! امام را در جريان بنيصدر به زير سؤال ميبريد و ادعا ميكنيد كه امام به سبب اينكه در جامعه حضور نداشت از ماهيت بنيصدر آگاهي نيافت و جنابعالي چون در ميان مردم بوديد و در اجتماع حضور فيزيكي داشتيد، بني صدر را به درستي شناخته بوديد و خطر او را دريافته بوديد ليكن امام خطر را برنميتافت! و از بنيصدر حمايت مي كرد و سرانجام دريافت كه نظر شما درست و مطابق با واقع است! و ... .
بايد عرض كنم كه هنوز امام را نشناختهايد؛ امام براي شناخت اشخاص و گروهها به حضور فيزيكي در اجتماع نيازي نداشت، اگر جز اين بود، امام هيچگاه نميتوانست در دوران زيستن در نجف اشرف نهضت اسلامي ايران را رهبري كند . امام با اينكه در ايران نبود و با بنيانگذاران و سردمداران سازمان منافقان از نزديك آشنا نبود، تنها با چند جلسه ديدار و گفت و گو با نمايندگان آن سازمان توانست به ماهيت منافقانه آنان پي ببرد ، ليكن جنابعالي و ديگر روحانياني كه با همه نيرو و توان به حمايت از سازمان برخاسته بودند، به اصطلاح در ميان جامعه بوديد و زمانهاي طولاني با اعضا و بنيانگذاران آن سازمان سرو كار داشتيد و با وجود اين نتوانستيد آنان را به درستي بشناسيد و فريب آنان را نخوريد.
در مورد بني صدر... امام، بني صدر را پيش از آنكه براي رياست جمهوري كانديد شود شناخته بود و نسبت به او ذهنيت منفي داشت؛ از اين رو، چنانكه نامبرده در خاطرات خود آورده است، آنگاه كه آمادگي خود را براي نامزدي رياست جمهوري با امام در ميان گذاشت، پاسخ منفي شنيد. امام با صراحت به او گوشزد كرد كه صلاحيت براي رياست جمهوري نظام اسلامي را ندارد، ليكن حمايت امام از او در دوران رياست جمهوري او احترام به را‡ي مردم بود. امام بر خود وظيفه ميدانست كه را‡ي ملت را پاس بدارد و به نظر مردم احترام بگذارد و از رئيس جمهور منتخب مردم حمايت كند، تا مردم خود او را بشناسند و را‡ي خود را از او پس بگيرند.
6- اين نخستينبار نيست كه جنابعالي براي به زير سؤال بردن كساني كه به نقد از كار و كردار شما برخاستهاند به اتهام زني روي ميآوريد. شما در پي رحلت امام عزيز آن روز كه بر تخت رياست جمهوري تكيه زديد و بر اين باور بوديد كه حرف و سخن و را‡ي و نظر شما بايد “فصل الخطاب “ باشد! آيا به ياد داريد كه با برخي از همسنگران ديرينه خود به جرم اينكه در برابر حرف و نظر شما حرف داشتند چه رفتاري كرديد؟
راستي جنابعالي از كجا ميدانيد كه “سابقه ذهني جامعه “ نسبت به اينجانب چه ميباشد؟ آيا جامعه از نظر جنابعالي، آقازادگان، نورچشمان و بادمجان دور قابچينهايي هستند كه جنابعالي را در ميان گرفتهاند؟! اگر امروز جنابعالي از جامعه شناخت داشتيد، بي ترديد در رفتار، گفتار و كردار خود تجديدنظر ميكرديد؛ دست كم درصد را‡ي جامعه را نسبت به خود ميدانستيد و به اين روز نمينشستيد.
[ آخرین صفحه ] [ صفحه 34 از 105
] [ صفحه بعد ]