تبليغاتX
در انتهای افق -اي منتظر غمگين مباش قدري تحمل بيشتر گردي به پا شد در افق گويي سواري ميرسد . 豪华,会议结束. The end of the horizon
در انتهای افق -اي منتظر غمگين مباش قدري تحمل بيشتر گردي به پا شد در افق گويي سواري ميرسد . 豪华,会议结束. The end of the horizon
اين مطلب در يك وبلاگ نوشته شده بود درست و يا كذب بودن آن به  نظر خوانندگان واگذار ميشود.
دست مجسمه آزادي افتاد

هارپ و آزادی

يک‌شنبه - ۲۸ اسفند ۱۳۸۴
■ اين تصوير براي اولين بار در دنيا از اين وبلاگ به نمايش در مي‌آيد.
امشب يكي از دوستانم از نيويورك زنگ زد و با صدايي لرزان پرسيد: اي‌ميلم رو گرفتي؟ گفتم: نه كدوم اي‌ميل؟ گفت: ميل‌باكست رو چك كن. بعد از خداحافظي وقتي اي‌ميل را ديدم خيلي تعجب كردم. «ف» هيچ وقت اهل شوخي نبود. يك آدم جدي و منضبط كه تمام وقتش را به كار و درس مي‌گذراند و به ندرت تفريح هم مي‌رفت. يك ايراني آرام كه چند سالي است در آمريكا با تلاش تمام هم كار مي‌كند و هم درس مي‌خواند. عكسي كه فرستاده بود و متن نامه او را اينجا مي‌آورم:
به اتفاق دوستانم كوين كانر و ماريا ياپ امروز تصميم گرفتيم در نيويورك گردش كنيم. من با اين كه ماه‌هاست به نيوريورك آمده‌ام اما هيچ وقت مجسمه آزادي را از نزديك نديده بودم يعني فرصتش را نداشتم و امروز به اتفاق دوستانم آنجا رفتيم...
در حال گرفتن عكس بودم و توريست‌ها نيز در پاي مجسمه سرگرم عكاسي از مجسمه و اطراف آن بودند كه از پشت دوربين متوجه چيز بسيار عجيبي شدم: دست مجسمه 225 تني آزادي به مدت 10 ثانيه آرام آرام داشت پايين مي‌آمد! و بعد سرش را انداخت و به يك‌سو چرخيد و مثل يك آدم زنده چند لحظه به زمين خيره شد! ناباورانه فكر كردم خواب مي‌بينم و براي لحظاتي شوكه شده بودم اما واقعيت داشت و من تند تند شروع به عكس گرفتن كردم ولي دستم مي‌لرزيد و تنها يكي دو تا از آنها خوب درآمد. بعد دوباره دست مجسمه در همان مدت بالا رفت و به حالت اول برگشت. صداي جيغ و فرياد تعجب توريست‌ها و افراد پاي مجسمه را مي‌شنيدم و بعد براي لحظاتي مبهوت به مجسمه كه دوباره به حالت اول برگشته بود نگاه كردم. فكر كردم كسي دارد ما را سر كار مي‌گذارد يا مثلاً يكي از برنامه‌هاي دوربين مخفي است اما با صداي حيرت و غريو جمعيت به خود آمدم. 
شاهد عجيب‌ترين حادثه تاريخ آمريكا بوديم و آن را ثبت كرديم. ماريا و كوين بهت‌زده به مجسمه خيره شده بودند. من هم تقريباً در همان حالت بهت داشتم مي‌لرزيدم كه يكباره صداي آژير پليس شنيدم و پس از مدتي پليس نيويورك با اتومبيل‌هاي زياد ديگري به محوطه ريختند و افراد زيادي با لباس شخصي آنجا را محاصره كردند. من و دوستانم چون دورتر از آنجا ايستاده بوديم به آرامي از صحنه دور شديم بعد شنيديم كه دوربين و تمام وسايل همه‌ي افرادي را كه آنجا جمع شده بودند گرفته و چند نفر را هم با خود برده بودند. فكر كردم امروز تمام كانال‌هاي تلويزيوني و رسانه‌ها در اين مورد خواهند گفت اما هيچ چيزي در اين رابطه گفته نشد و من دارم از اين سكوت وحشت مي‌كنم.
تقريباً از شوك حادثه بي‌حس شده بودم و كوين و ماريا هم دست كمي از من نداشتند. ما به يكديگر قول داديم كه اين حادثه را براي كسي بازگو نكنيم اما چون من تنها كسي بودم كه از اين حادثه‌ي عجيب عكس گرفته و خارجي هم هستم گفتم آن را برايت بفرستم تا همه‌ي دنيا بدانند. به خانه كه رسيدم بلافاصله فايل‌ها را روي كامپيوتر ريختم و يكي دو تا از عكس‌ها را برايت مي‌فرستم. حيف كه دوربين تصويربرداري نداشتم ولي مطمئنم چند نفر از همان ها كه دوربين‌هايشان را ضبط كردند از آن در زاويه نزديك فيلم گرفته‌اند. اميدوارم هر طور مي‌داني از آن استفاده كني. الان تا سرحد مرگ خسته و گيج شده‌ام... و حالا من مانده‌ام و پرسش‌هاي بسيار:
- آيا اين از علائم ظهور يا آخرالزمان است؟
- آيا امكان دارد يك شبكه تلويزيوني با ما شوخي كرده باشد؟
- آيا ما همان جيم كري در فيلم نمايش ترومن نيستيم؟
- آيا يك اتفاق ماوراءالطبيعه افتاده كه از ادراك ما خارج است؟
- آيا موجودات فرازميني اين كار را كرده بودند؟
- آيا مجسمه آزادي از اين همه شعار آزادي خسته شده؟
- آيا ما همگي ديوانه شده بوديم!؟

این مطلب دروغی بیش نیست چون اگر عکس را ذخیره کرده و  در مشخصات ذخیره شده عکس مراجعه کنید با نرم افزار cs فتو شاپ درست شده./

ارسال در تاريخ 2/11/1388 توسط باران آخر شب !!؟

[ آخرین صفحه ] [ صفحه 38 از 104 ] [ صفحه بعد ]

Locations of visitors to this page