بهینه سازی سایت

ثبت دامنه

آگهی رایگان

طراحی وب سایت

مواد شوینده

تبليغات|طراحی سایتX
در انتهاي افق

در انتهاي افق

ارسال برای دیگران
سايت iranpn نوشت : علت انتخاب نام «Bilderberg» برای این تشکیلات، برگزاری اولین گردهمایی و نشست در 20 و 30 ماه می در سال 1954 در هتلی به این نام در کشور هلند بود.

علت انتخاب نام «Bilderberg  » برای این گروه:

علت انتخاب نام «Bilderberg  » برای این تشکیلات، برگزاری اولین گردهمایی و نشست در 20 و 30 ماه می در سال 1954 در هتلی به این نام در کشور هلند بود.

هتل بیلدربرگ «Bilderberg  » در کشور هلند، استان «Gelderland  »، در حاشیه‌ی منطقه‌ی «Oosterbeek  » و در روستایی به نام «Zuid   - Veluwe  » که آن را زیباترین روستای اروپا می‌خوانند واقع شده است. ویژگی طبیعی این حومه، به غیر از سرسبزی و زیبایی طبیعت، پوشیده شدن از درختان تنومند بلوط می‌باشد. زیبایی طبیعت محیط و امکانات این هتل به حدی است که به آن «سوئیس کوچک» نیز گفته می‌شود.

نزدیک‌ترین ایستگاه قطار به این روستا در «Oosterbeek  » واقع در 4 کیلومتری هتل قرار دارد و نزدیک‌ترین شهر به آن «Arnhem  » نام دارد که فقط ده کیلومتر با این هتل فاصله دارد.

به غیر از امکانات داخل هتل، شرایط و امکانات محیطی این هتل برای جذب گردشگران نیز بسیار متنوع و زیباست. به عنوان مثال: برگزاری جشن به مناسب روز ملی «   Hoge   Veluwe  » در «Oosterbeek  » یکی از مراسمی است که گردشگران زیادی از داخل و خارج را به خود جذب می‌نماید و هم چنین چشم‌انداز جنگلی «verstile  » و یا موزه هنرهای معاصر (مدرن) به نام «Kröller Müller Museum  »، باغ وحش در فضای باز «Openlucht  » و نیز استادیومی به نام «Gelredome  » که برای برگزاری مسابقات فوتبال و نیز اجرای کنسرت‌های بزرگ موسیقی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

اگر چه این هتل در سال تأسیس «1944» و حتی سال برگزاری اولین همایش «1954» هتل بزرگی نبود، اما همان موقع نیز هتلی زیبا، کامل و در محیطی لذت بخش بود. اما امروزه این هتل از ساختمان و امکانات بسیار بزرگ‌تر و کامل‌تر و نیز «لوکس‌»تری برخوردار گردیده است و دارای تراس بزرگ برای برنزه کردن، زمین‌های ورزشی تنیس، استخر‌ها و سوناهای متفاوت، سالن‌های کنفرانس بزرگ و کوچک و در نهایت با ظرفیت 300 نفر و ... می‌باشد و زنجیره‌ی آن در سایر کشورهای اروپایی نیز دایر می‌باشد.

اولین کنفرانس «Bilderberg  »، اهداف و هیئت مؤسس:

( ادامه مطلب )


|لينك ثابت| نوشته شده توسط ؟؟؟؟؟؟؟ در 6/11/1390 و ساعت 02:08 بعدازظهر + نظر(0)
ارسال برای دیگران

 

خبرنامه دانشجویان ایران: دكتر جواد محمد قلي نيا/ مقام معظم رهبري در چندين روز پيش وضعيت كشور (در تحليل ميدان نيروي جهاني) را به بدر و خيبر تشبيه نموده و به صراحت مقايسه وضعيت كشور در شرايط تشديد تحريم به شيب ابوطالب را رد كردند. از طرف ديگر با وجود انكه كشور جمهوري اسلامي ايران كشوري صلح جو بوده و خواهان تعالي ساير كشورها و تمدن بشري مي باشد متاسفانه بنظر مي رسد برخي از اشخاص داخلي و خارجي اهميت فرمايشات معظم له را به حد كافي درك نكرده و تصويري تصويري دو قطبي (يا جنگ يا دادن امتياز) از بحث تشديد تحريم هاي احتمالي دارند.
 
بر اين اساس، لازم خواهد بود با نگاهي پديدار شناسانه اقدام به تحليل اين مسئله از زواياي مختلف گردد. بديهي است محدوديت هاي اطلاعاتي موجود، اكتشافي بودن جنبه هايي چند از مسئله، وزن پذيري نابرابري مولفه هاي دخيل در تحليل مسئله و غيره باعث ارايه برداشت هاي مختلفي از بحث شده و تجميع چنين نظريه پردازي هايي، بستر را جهت درك مطلوبتر بيانات مقام معظم رهبري فراهم خواهد ساخت.

نوشتار حاضر بر اساس تحليل هاي سلسله مراتبي ارايه شده، نتيجه مي گيرد كه با وجود انكه هيچ جنگي بين ايران و امريكا در نخواهد گرفت، اما امادگي جمهوري اسلامي ايران براي طي گام هاي سه گانه فعاليتي در قالب برنامه تحريم متقابل امريكا و كشورهاي پشتيبان وي، شامل فعاليت حقوقي- قانوني، فعاليت چند جانبه گرايي موثر و در نهايت برنامه ريزي براي مقابله نظامي همه جانبه، بسترهاي تثبيت جايگاه و چه بسا ختم واقعي بحث تحريم هاي احتمالي را سبب شود.

بايد توجه داشت كه تمامي نظرات ارايه گرديده، نظرات شخصي محقق و تشريح زاويه ديد فردي بوده و ارتباطي به مواضع رسمي فعلي يا آتي اتخاذ شده توسط جمهوري اسلامي ايران نخواهد داشت. نوشتار حاضر در چند مرحله اقدام به تشريح بيشتر مسئله و ارايه توضيحاتي مستند در اين خصوص نموده و هدف
شفاف سازي بيشتر امكانات و وضعيت و موقعيت هاي خطر، كاهش ترديدها و توسعه اراده ها است.

1) تفسير پيام مقام معظم رهبري:

بررسي و تحليل پيام صادره مقام معظم رهبري و تشبيه هاي انجام شده توسط معظم له، نشان مي دهد كه آحاد جامعه بشكل عام و خواص جامعه بشكل ويژه بايد متوجه دو موضوع مهم باشند. اول اين كه در آينده اي نزديك، شايد اولين رويارويي لشكر كفر و دين بوقوع بپيوندد و دوم اين كه با يك حركت ظريف ولي كاملا حساب شده، قلعه ظاهرا نفوذ ناپذير خيبر (در اينجا منظور برنامه تحريم جمهوري اسلامي ايران
توسط آمريكا و ساير كشورهاي پشتيبان وي است) براي هميشه قابل فتح است.

2) شرايط جغرافيايي تنگه هرمز و صادرات نفت خام از تنگه هرمز:

بنظر مي رسد، برداشت هاي دو قطبي بوجود آمده در برخي از افراد، ناشي از كم اطلاعي آنان از شرايط
سوقي الجيشي تنگه هرمز و عرضه و تقاضاي نفت باشد، لذا در اين قسمت اقدام به شفاف سازي شرايط تنگه هرمز و صادرات نفت مي گرديد.

الف) شرايط تنگه هرمز: علي رغم وجود حدود 100 تنگه و كانال معروف در دنيا ، غالب انها از نظر وضعيت كشتيراني، عمق و جريان آب، فاقد موقعيت مناسب و يا موقعيت سوق الجيشي مي باشند . اين در حالي است كه تنگه هرمز دومين تنگه مهم و پر تردد دنيا محسوب مي شود.

طول تنگه هرمز حدود 180 كيلومتر و عرض آن در طولاني ترين موقعيت 84 كيلومتر (از كرانه بندر عباس كشور ايران تا شمالي ترين نقطه كرانه مسندم در جنوب و مربوط به كشور عمان) و در كمترين موقعيت در
حدود 39 كيلومتر (از جزيره لارك ايران تا جزيره السلامه يا قوئين بزرگ مربوط به كشور عمان) مي باشد.

( ادامه مطلب )


|لينك ثابت| نوشته شده توسط ؟؟؟؟؟؟؟ در 5/11/1390 و ساعت 09:58 بعدازظهر + نظر(0)
ارسال برای دیگران

 مدل مطلوب ساختار سیاسی از منظر هاشمی رفسنجانی ، الگوی رقابت دوحزبی با مشارکت محدود سیاسی است. / در اندیشه سیاسی هاشمی رفسنجانی رییس جمهور نباید فرمانبر رهبری باشد.

 به گزارش تبیین به نقل از بی باک ، دکتر عبدالرضا داوری: واکاوی اندیشه سیاسی حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی و نحوه نگرش وی به عرصه قدرت واجد اهمیت شایانی است که می تواند با ارائه تصویری درست از این نگرش ، رفتارها و کنشهای سیاسی وی را بهتر درک نمود.

حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در گفتگو با صادق زیباکلام که در کتاب "هاشمی بدون روتوش" منتشر شده است ، ساختار سیاسی مورد نظر و مطلوب خود را ساختار توسعه گرای دمکراتیک امریکا که متشکل از دو حزب سیاسی فراگیر و با مشارکت سیاسی محدود شکل گرفته است ، معرفی می کند.

حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در این گفتگو خطاب به صادق زیباکلام می گوید:"شما ببینید جامعه امریکا بالاخره یک جامعه جاافتاده دمکراتیک است. آنها خیلی آزاد بودند و آزاد هم هستند. مردم امریکا 50 درصد در انتخابات شرکت می کنند. نمی توانیم بگوییم بقیه که شرکت نمی کنند به امریکا علاقه مند نیستند یا به کارهای کشورشان علاقمند نیستند. آنها کار خودشان را می کنند و فکر می کنند اگر بیایند یا نیایند یکی از دو حزب می برد. در ایران هم ممکن است کم کم به همین جا برسیم که مردم بگویند بالاخره یا جناح چپ یا جناح راست می برد و از میان این دو هم هیچ وقت بیرون نرفته است همین جور هم دارد می شود. ممکن است عده ای به این ادله شرکت نکنند یعنی فکر کنند که نتیجه انتخابات چیزی را عوض نمی کند لذا عدم شرکت آنان را نمی توان لزوما به معنای مخالفت آنان یا پشت کردنشان به نظام گرفت." (1)

حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در ادامه این گفتگو نکته اصلی مدنظر خود را در "نفی ضرورت حضور همه جانبه و گسترده مردم و کفایت اتکای نظام به یک اقلیت 20 درصدی از جامعه " بیان داشته و خطاب به صادق زیباکلام می گوید:"قبلا هم با شما این بحث را پیرامون آینده نظام داشته ام که نظام می تواند 20 درصد مردم را به طور فعال به نفع خودش در صحنه نگه دارد و ابزار قانونی هم در دستش است و گلوگاهها را دارد بنابراین می تواند نظام مستقری باشد حالا 30 -40 درصد از مردم هم بی تفاوت هستند و برای آنها چپ و راست فرقی ندارد می ماند آنها که مخالف هستند که به هرحال هر نظامی یک مقدار مخالف دارد بنابراین از نظر من نظام مستقر است."((2

حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در بخشهایی دیگر از گفتگوی خود به موضوعات مرتبط با رهبری نظام اسلامی و ولایت فقیه اشاره می کند و در این مسیر تلویحا واتیکانیزه شدن اصل ولایت فقیه و عدم دخالت ولی فقیه در امور اجرایی را طلب می نماید. در واقع در اینجا اندیشه سیاسی حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی کاملا با اندیشه سیاسی علی مطهری انطباق می یابد.

( ادامه مطلب )


|لينك ثابت| نوشته شده توسط ؟؟؟؟؟؟؟ در 4/11/1390 و ساعت 06:17 بعدازظهر + نظر(2)
ارسال برای دیگران
گروه فرهنگي- مهدي آذرپندار: هنگامی که نخستین قسمت سریال «تاثریا» با آن آیه‌ی ابتدای تیتراژش از تلویزیون پخش شد، فکر می‌کردیم که بعد از شاهکار «وضعیت سفید»، انتظار ما برای دیدن یک سریال خوش مضمون و خوش فرم طولانی نمی‌شود و «تا ثریا» به علت پرداختن به یک موضوع مبتلا به جامعه و یک دغدغه‌ی قرآنی -یعنی رباـ سریالی خواهد شد به یاد ماندنی.

حضور سیروس مقدم در مقام کارگردانی این سریال هم امیدوارترمان می‌کرد به اینکه شاید موفقیت سریال «پایتخت» دوباره تکرار شود و بسیاری از کدورت‌های اخیر بین قشر مذهبی و رسانه‌ی ملی مرتفع شود؛ کدورت‌هایی که به دلیل ضعف مفرط رسانه‌ی ملی در جریان وقایع فتنه‌ی 88 کلید خورد و با پخش سریال‌هایی همچون «ساختمان پزشکان» و دفاع جانانه‌ی معاون سیما از آن بیشتر و بیشتر شد.

سریال که شروع شد، تمرکز قسمت‌های اول بر روی موضوع ربا و مال شبهه‌دار نشان می‌داد که ظاهراً حدس‎مان غلط نیست و قرار است به جای دیدن فیلم‌فارسی‌هایی همچون خیانت یک مرد ایرانی به زنش و بعد فلج شدن او به سبک سریال کلید اسرار(!) و یا حکایت نخ‌نما شده‌ی دوستی چندین ساله‌ی دو دوست قدیمی که بر سر هیچ و پوچ به دشمنی تبدیل می‌شود و موضوعات بی‌خاصیت دیگری از این دست، با یک سوژه‌ی جدید، با رنگ و بوی مذهبی و از جنس دغدغه های مردم روبرو شویم.

اگرچه در همان قسمت‌های اول و در اوج خوش‌بینی، نحوه‌ی تصویربرداری کار برای‎مان سوال بود و اینکه چرا کارگردان تا این حد بر زشت و ترسناک جلوه دادن کاراکتر اصلی از طریق گرفتن کلوزآپ‌های متعدد و حتی اکستریم کلوزآپ‌های غیرمرسوم اصرار دارد. در کنار آن، رو گرفتن‌های افراطی و نحوه‌ی عجیب چادر سر کردن کاراکتر «ثریا» هم با علم به اینکه او در قسمت‌های بعدی قرار است بلغزد، مشکوک‌مان می‌کرد.

کمی که کار جلو رفت، سوال‌های‌مان در مورد برخی ریز داستان‌های فرعی سریال بیشتر شد. اینکه برادر شوهر ثریا با وجود اینکه تقریباً شخصیتی منفی دارد و در زمان مرگ برادرش آشکارا با خواستگاری زودهنگامش از ثریا بی‌حیایی کرده است، چرا همیشه تسبیح به دست می‌گیرد؟ اینکه قرار است از رابطه‌ی ثریا و سرهنگ چه چیزی عايد بیننده شود؟ و در کنار این سوال‌ها، مسئله‌ی رابطه‌ی پویا -پسر ثریا- با دختر همکلاسی‌اش هم برای‎مان آزاردهنده شده بود. اینکه چرا در یک خانواده‌ی مذهبی کسی از دوستی پسر خانواده با یک دختر نامحرم ناراحت نمی‌شود و یا اگر هم نارحتی و مخالفتی هست، از آن جهت است که این دوستی به درس‌خواندن پویاخان لطمه می‌زند! اما در همین خانواده‌ی مذهبی همه در برابر رسمی شدن این رابطه و بهتر بگویم در برابر شرعی شدن آن موضع می‌گیرند؟ از آنجا که به سیروس مقدم خوش‌بین بودیم و نیز هنوز هم دغدغه‌ی سازندگان سریال را بابت پرداخت به موضوع «ربا» در آشفته بازار سریال‌های بی‌خاصیت مغتنم می‌دانستیم، سکوت کردیم.

اما هنگامی که ثریا با سرهنگ ازدواج کرد و بعد در اثر یک اتفاق او را کشت، راستش را بخواهید دیگر یادمان رفت که این سریال در مورد چه بوده و قرار بوده چه بگوید! بیش از موضوع ربا، ذهن‌مان را این موضوع به خود مشغول کرد که راستی این خانواده‌ی مذهبی دوباره می‌تواند سروشکلی به خود بگیرد؟ آیا با مادری که پنهانی ازدواج کرده و بعد شوهرش را کشته است، می‌توان دوباره مثل قبل سر یک سفره نشست؟ آیا با دامادی چنین حریص (مسعود) می‌توان دوباره روابط خانوادگی برقرار کرد؟ اما از سوی دیگر قسمت خوش‎بین‌ ذهن‎مان مدام یادآوری می‌کرد که این اتفاقات به شدت تلخ، حاصل همین گرفتن رباست و اتفاقاً نویسنده پازل خوبی را برای عبرت مخاطب طراحی کرده است.

بعد ازفکر کردن به این موضوع، اگرچه کمی قانع شده بوديم، اما هنوز چند سوال بی‌جواب داشتيم. اول اینکه اگر ورود به مقوله‌ی ربا تا این حد می‌تواند خطرناک باشد، پس چرا خانواده‌ی «آقا رضا» که تا گردن در این لجن‎زار ربا فرو رفته‌اند، سهم‌شان از مجازات‌ها کمتر از «ثریا» است؟ چرا مثلاً زن آقا رضا که با زیاده‌خواهی‌هایش ظاهراً عامل اصلی رو آوردن همسرش به نزول‌خواری بوده است، مثل ثریا تنبیه نمی‌شود؟ چرا دوربین فقط با ثریا نامهربان است و در مورد آقا رضا و همسرش قرار نیست چهره‌ی ترسناک و یا حداقل زشتی ترسیم شود؟ راستی چرا بقیه‌ی طلب‌کاران آقا رضا مثل «ثریا» بی‌آبرو و قاتل نشده‌اند؟ مگر «ثریا» بر خلاف بقیه، ابتدا راضی به مشارکت به‎جای ربا نشد؟ پس چرا بیش از دیگرانی که از همان ابتدا ربا را برگزیدند، مورد مجازات قرار گرفت؟

 

اگرچه اصلاً این منطق را که «گناه» آن هم از نوع «کبیره» به این دلیل بد است که زندگی دنیایی آدم را خراب می‌کند، قبول نداشتیم و این را در زمره‌ی نگاه برده‌وار به دین می‌دانستیم که از ترس آثار گناه، انسان را به رعایت حریم‌های الهی وا می‌دارد (چنان که از امام حسین در مورد سه نوع دینداری روایت شده است)، اما باز هم به همین منطق غلط راضی بودیم تا این بلاهایی را که سر ثریا آمده، توجیه کنیم و به ربا ربط دهیم اما ته دلمان هنوز قانع نشده و هم چنان مشکوک بودیم، چرا که سوال‌هایی مثل سوال های بالا بود که جوابی برایش نداشتیم و از طرفی فکر می‌کردیم چرا گناهی که معادل دشمنی با خداست، در رسانه‌ی ملی به گناهی که فقط زندگی را ویران می‌کند، تقلیل یافته است؟ و بعد به ذهن‎مان می‌رسید که اگر در چنین شرایطی ثریا از ارتکاب به ربا پشیمان شود، کار شاقی کرده است؟ خب هر کس دیگری هم بود، با دیدن این آثار زشت گناه پشیمان می‌شد! اما آیا دین خدا به همین آسانی است؟ یعنی با این منطق که هر کس به سراغ ربا برود، دنیایش تا این حد خراب می‌شود، می‌توان مردم را از نزدیک شدن به این محاربه‌ی الهی بر حذر داشت؟ یعنی مردم نمونه‌ای از انسان‌هایی که با ربا زندگی می‌گذرانند و اتفاقاً در ظاهر زندگی خوبی هم دارند و قتلی هم مرتکب نشده‌اند، سراغ ندارند؟ و آیا بهتر نبود آثار باورپذیر دیگری برای ربا همچون سقوط معنوی و خراب شدن نسل‌ها مد نظر قرار گیرد تا ارتکاب قتل؟ تا شاید مردم بیشتر هم‌ذات پنداری کنند؟

اما شب گذشته (دوشنبه) ماجرا برای‎مان فرق کرد، اگرچه تا همین قسمت قبلی از اینکه چطور یک زن مذهبی به بدترین وجه جلوی مخاطب خرد و بی‌آبرو می‌شود، حرص می‌خوردیم ولی با این وجود، همه چیز را به دلیل خوش‌بینی به آثار ربا ربط می‌دادیم. اما دیشب متوجه شدیم که نه! انگار چادر ثریاست که برای او عامل دردسر شده است نه ربا! چرا که اگر چادر ثریا نبود و زیر پای سرهنگ گیر نمی‌کرد، سرهنگ هم نمی‌مرد و این همه دردسر به وجود نمی‌آمد و فقط ثریا می‌ماند و یک ازدواجی که فاش شدنش هم خیلی ترسناک نبوده است و البته مقداری مشکل اقتصادی! و انگار فرق ثریا با بقیه عاملین ربا، در همین چادر است و لاغیر!

 

راستی نویسنده‌ی سریال چرا در صحنه‌ی تشریح قتل توسط ثریا، پای چادر او را وسط کشید؟ چرا ثریا که قرار است در این سریال نماد یک زن نگون‌بخت باشد، نیمی از صورتش را زیر چادر پنهان می‌کند و ادای سوپر مذهبی‌ها را در می‌آورد؟ آیا این نوع حجاب، با نحوه‌ی زندگی او و فرزندانش متناسب است؟ این نماهای غیر عادی از صورت ثریا به چه معناست؟ چرا نویسنده ماجرای ازدواج «پویا» و مخالفت ثریا با آن را در تقابل با ازدواج پنهانی ثریا قرار داده است؟ برای آنکه یک مادر مذهبی را به دلیل تناقض در گفتار و عملش جلوی چشم میلیون‌ها نفر از مخاطبین و در برابر فرزند جوانش لجن‌مال کند؟ تأثیر این سریال بر نوع نگاه جوانان به مادر خود چیست؟ آیا مسائلی از این دست، در قسمت‌های اخیر به جای مسئله‌ی ربا، به محوریت کار تبدیل نشده تا آنجا که اصلاً ماجرای مال شبهه‌ناک به فراموشی سپرده شده است؟ آیا اصلاً این مسائل در صداوسیما مورد توجه قرار می‌گیرد یا آنکه به بهانه‌ی توجه به موضوع ربا، می‌توان هر بلایی بر سر یک زن چادری محجبه آورد تا جایی که او به یک شخصیت ترحم برانگیز بیچاره تبدیل شود؟

حالا می‌توان با صراحت اعلام کرد که «ربا» در این سریال موضوع اصلی نیست و خود ثریاست که برای نویسنده جذابیت دارد. به همین خاطر او برای حفظ اصول دراماتیک، هر بلایی را که می‌خواهد سر ثریا آوار می‌کند و اصلاً به تاثیرات آن توجهی ندارد. و این نه مختص این سریال که به یک روال در صداوسیما تبدیل شده است. به سریال‌های اخیر صداوسیما دقت کنید. در «شیدایی» تمام اتفاقات بد بر سر خانواده‌ی «حاج آقا سپاهان» -به عنوان یک فرد مذهبی- تلنبار شده است. لیلا -دختر چادری همین سریال- در هر دو ازدواجش شکست خورده تا جایی که با وجود خیانت همسر دومش، خجالت می‌کشد برای دومین بار سرشکسته به خانه‌ی پدری بازگردد و به همین دلیل پای همسر دروغ‎گویش می‌ایستد! راستی شما باشید از چادری بودن زده نمی‌شوید؟ نه! ظاهراً هرکه در این بزم مقرب‌تر است، جام بلا بیشترش می دهند!

در «فرات» بین دو شخصیت به شدت مذهبی کدورت بی‌موردی ایجاد می‌شود و دو دوست قدیمی به جان هم می‌افتند؛ تا جایی که یکی از آنها که بر روی مسجد رفتن و خرج دادن او تأکید زیادی می‌شود، به بی‌منطق ترین و کینه‌ای‌ترین آدم زمین تبدیل می‌شود! کمی عقب‌تر، در سریال‌های ماه مبارک رمضان، خانواده‌ی «حاج بابا» در سریال «سقوط یک فرشته» چنان از هم می‌پاشد که فقط با یک پایان هندی می‌توان آنها را دوباره دور هم جمع کرد! که البته همین اتفاق هم می‌افتد. استدلال همه‌ی این اتفاقات هم این است که اگر سقوط یک فرد مذهبی را نشان دهیم، بیشتر تأثیر دارد تا نمایش لغزیدن یک غیر مذهبی. البته راست می‌گویند، اما اصلاً به این فکر می‌کنند که چرا این طور است؟ برای آنکه مذهبی‌های راستین به دلیل داشتن قدرت ایمان، کمتر و سخت‌تر به گناه تن می‌دهند و از این رو وقتی یکی از آنها از لحاظ معنوی سقوط می‌کند، نتیجه می‌گیریم که کید شیطان و نفس انسان تا چه حد فریبنده و آدمی تا چه میزان در معرض لغزیدن است. اما اگر قرار باشد هر روز و هر شب طی یک سریال، این خانواده‌های مذهبی کلکسیونی از گناه را ردیف کنند، دیگر چگونه می‌توان این مهارت شیطان و قدرت نفس اماره و جایگاه متزلزل انسان را نشان داد؟ آیا نمایش مدام سقوط یک خانواده‌ی مذهبی و فروپاشی آن در سریال‌های متعدد، تاثیرات بدی بر روی ذهن بیننده ندارد؟

نمی‌خواهیم بگوییم سیروس مقدم و یا سعید فرهادی (نویسنده‎ی سریال) عنادی با مذهب دارند. نه! هدف‎مان این نیست. بلکه می‌خواهیم در مورد برخی از انحرافاتی که ناخواسته اما به صورت پرتکرار در سریال‌ها رخ می‌دهد و کم کم می‌رود که به یک جریان تبدیل شود، هشدار دهیم و نظارت طلب کنیم. آیا توقع زیادی است؟

و در پایان یک دغدغه‌ی جدی! آقای ضرغامی! آقای دارابی! نگرانیم شکاف بین صداوسیما و مردمی که به چادر، به ریش تیغ نخورده، به شرعی شدن روابط دختر و پسر، به خانواده، به مفهوم مادر و به امثال آن تعصب دارند، به زودی به دره‌ای تبدیل شود. آیا شما نگران این موضوع نیستید؟ آیا از این سریال هم به خاطر توهین به چادر تقدیر خواهید کرد؟ آيا شما كه خودتان خانواده‌هاي محجبه‌اي داريد، از اينكه در پر مخاطب‌ترين برنامه‌ي مجموعه‌ي تحت امر شما، اين‌طور حجاب برتر به لجن كشيده شد، خجالت نكشيديد؟ آيا مدعي العموم كه به‌درستي با ويژه‌نامه موهن روزنامه ايران (خاتون) برخورد كرد، با خاتون صداوسيماي ضرغامي هم برخورد خواهد كرد؟ راستی آقاي دارابي کی مراسم تقدیر از «تا ثریا» را برگزار خواهد كرد؟

( ادامه مطلب )


|لينك ثابت| نوشته شده توسط ؟؟؟؟؟؟؟ در 29/10/1390 و ساعت 11:09 قبل‏ازظهر + نظر(0)
ارسال برای دیگران

احوال مردم مشرق زمین در زمان ظهور امام زمان(عج) احوال مردم مشرق زمین در زمان ظهور امام زمان(عج)

در روایات رسیده از پیامبر اعظم(ص) شاهد اسامی برخی از ملت‌ها و یا سرزمین‌هایی هستیم که ظاهراً نقش خاصی را در آخرالزمان و هنگامه ظهور ایفا می‌کنند و نیز ارتباط خاصی با امر ظهور و نهضت آن حضرت دارند. یمن، عراق، مصر، فلسطین، شام و ایران نمونه‌هایی از این مناطق‌اند. در این مجال نگاهی به روایاتی می‌اندازیم که متوجه اهل خراسان (ایران)اند؛

اشاره:
پیامبر اعظم(ص) اسلام مجموعه تکامل‌یافته فضائل همه انبیاء و اولیای الهی در طول تاریخ و درخشان‌ترین کهکشان عالم وجود است که هزاران منظومه و خورشید درخشان فضیلت و کرامت را در خود جای داده است، علم توأم با اخلاق، حکومت همراه با حکمت، عبادت همراه با خدمت به خلق، جهاد توأم با رحمت، عزت همراه با فروتنی، روزآمدی توأم با دوراندیشی و صداقت با مردم در عین پیچیدگی‌های سیاسی از ویژگی‌های بارز پیامبر اکرم(ص) است.
جلوه آشکار و مظهر اسمای خداوندی، نمونة انسان کامل و سرآمد تمام پیامبران و ختم رسل است.
پیامبر رحمت و رأفت درباره ویژگی‌های یاران آخرین جانشین خود، یعنی حضرت مهدی(ع) بیاناتی دارند که به اجمال به چند نمونه از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

( ادامه مطلب )


|لينك ثابت| نوشته شده توسط ؟؟؟؟؟؟؟ در 25/10/1390 و ساعت 09:01 بعدازظهر + نظر(0)
ارسال برای دیگران

آخرت و قیامت از دیدگاه آیین یهود آخرت و قیامت از دیدگاه آیین یهود

آخرت شناسی به دلیل اینکه به آینده نادیده بشر ارتباط دارد و خبر دقیقی از آن نیست، همواره از بحث انگیزترین آموزه های ادیان بوده است. در یهودیت هم علیرغم ابهام در منشأ این آموزه که گروهی آن را تحت تأثیر تلاقی اندیشه های یهودی ایرانی در ایام اسارت بابلی می دانند، مفاهیمی همچون ماشیح، رستاخیز مردگان، جهان آینده، آخرین داوری، بهشت و جهنم وجود دارد…

این نوشتار، گزیده ای است گزارش گونه از بخش ماشیح در کتاب «خدا، جهان، انسان، ماشیح (گزیده گنجینه ای از تلمود)»، تألیف آبراهام کُهِن.

با مطالعه این نوشتار که ایجاز ویژگی اصلی آن است، دانسته های مفیدی درباره موضوع آینده نگری، فرجام شناسی و آخرالزمان یهودی به دست

می آید که هر چند نیاز به دسته بندی مناسب تری دارد ولی می تواند در بررسی های عمیق تر به کار گرفته شود.

روش من در این نوشتار چنین بوده است که پس از سه بار مطالعه یک موضوع، آن را ویراش و با انتخاب عنوانی، آن مطلب را قلمی نموده ام. سعی شده در حد امکان از مطالب و آیات تکراری پرهیز گردد، مگر آن که نکته جدیدی در ضمن آن باشد. ضمنأ قسمت ماشیح این مجموعه در بخش موعودپژوهی همین شماره، درج گردیده است.

رستاخیز مردگان

*اعتقاد به رستاخیز یکی از اصول دین و ایمان یهود است و انکار آن ، گناهی بزرگ محسوب می شود.

«کسی که به رستاخیز مردگان معتقد نباشد و آن را انکار کند، از رستاخیز سهمی نخواهد داشت و زنده نخواهد شد. (سنهدرین، ۹۵ الف.)

( ادامه مطلب )


|لينك ثابت| نوشته شده توسط ؟؟؟؟؟؟؟ در 21/10/1390 و ساعت 11:07 بعدازظهر + نظر(1)
ارسال برای دیگران
عکس هایی از ویلای یکی از مدل های معروف سیاهپوست جاماییکایی در جزیره ای در ترکیه که از بالا به شکل چشم جهان بین یکی از نماد های فراماسونری می باشد.
 
بقيه عكسها در ادامه مطلب

( ادامه مطلب )


|لينك ثابت| نوشته شده توسط ؟؟؟؟؟؟؟ در 21/10/1390 و ساعت 02:44 بعدازظهر + نظر(1)
ارسال برای دیگران
با شعله ور شدن آتش جنگ، بیش از هر چیز به سرعت سرمایه اجتماعی رهبران فعلی ترکیه ، ته خواهد کشید و در این شرایط نه تنها ملت هایی که به مدل ترکی ابراز تمایل کرده اند از این مشی فاصله خواهند گرفت بلکه بعید نیست که انقلاب بعدی را در ترکیه شاهد باشیم.
گروه بين الملل مشرق- با روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه که به اسلامگرایی شهرت داشت برخی از پایان حکومت اندیشه های مصطفی کمال مشهور به آتا تورک در ترکیه خبر دادند و این پایان را مدیون روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه می دانستند؛ اما روند حوادث بعدی روی دیگری نشان داد.

فاکتورهای اصلی اسلامی بودن حزب عدالت و توسعه بیش از هر چیز در حیطه "اسلام فردی" خلاصه می شد، اسلامی که حتی در آن حوزه هایی که پای به اجتماع می گذاشت از نزدیک شدن به حیطه سیاست خودداری می کرد و البته چنین شرایطی برای رقابت با حریف قدرتمندی که در همسایگی ترکیه قرار داشت و داعیه دار اسلام سیاسی در جهان از سه دهه قبل بود - یعنی درست در زمانی که ترکیه تمام تلاش خود را در دین زدایی به مصداق اعم و اسلام زدایی به مصداق اخص از جامعه داشت- کافی نبود.

اسلام سیاسی اخته شده؛ یا اسلام گرایی بی‌عمل
در چنین شرایطی بود که کم کم اسلامگراهای مدل ترکیه، پا به عرصه سیاسی نیز گذاشتند اما حضورشان را تا حد امکان کنترل شده تعریف می کردند. برنامه های تبلیغاتی به دقت طراحی شده اگر چه در ظاهر شباهت فراوانی به اسلام سیاسی از نوع ایرانی داشت، اما در یک طراحی نرم، اخته بود و یک عنصر اصلی را نداشت، این عنصر اصلی در حقیقت همان "عمل گرایی" بود که اسلام سیاسی انقلاب اسلامی در جهان پیاده کرده و از قبل آن، گروه های مقاومت توانسته بودند مجال بالیدن بگیرند. اما حرکت های ترکیه، وجهه عملگرایی را حذف کرده بود اما در بُعد تبلیغاتی نسبت به نمونه اصلی خوش آب و رنگ تر ظاهر شد.

بهترین مثال در این مورد "آرمان فلسطین" است. ترکیه تنها کشور مسلمانی است که معاهدات و همکاری های سیاسی و نظامی سطح بالا و علنی با اسرائیل دارد. اما با روی کار آمدن اسلامگرايان و ادعاهای اخیرشان در رسوخ عقاید اسلامی به حوزه موضع گیری های سیاسی، حرف و حدیث ها درباره این روابط زیاد شده بود. ترکیه به مرور چهره ای ضد اسرائیلی، حقوق بشری و طرفدار فلسطین از خود به نمایش می گذاشت، که ماجرای اجلاس داووس و موضع تند مقامات ترکیه علیه رئیس رژیم صهیونیستی دقیقا بر اساس همین مطلب طراحی شد، اما درست در زمانی که بوق های تبلیغاتی در حالا مخابره و تحلیل عملکرد رئیس جمهور ترکیه بودند، ارتباطات سیاسی، اقتصادی و نظامی ترکیه و اسرائیل همچنان در جریان بود و در فضایی امن پیش می رفت.عمل، جایگاهی در شعارهای سیاسی رئیس جمهور و دولت رجب طیب اردوغان نداشت.

ماجرای کشتی "ماوی مرمره" البته ماجرای دیگری بود، که در داخل پازل حزب عدالت و توسعه قرار نمی گرفت، اما در این فاجعه هم ترکیه توانست با مدیریت تبلیغاتی به خوبی از روابطش با اسرائیل، صیانت کند.

از سوی دیگر این موضع گیری های بی عمل ترکیه تقریبا تنها به اسرائیل محدود می شد و کمتر پیش آمد که ترکیه علیه غرب موضع خاص منتقدانه ای را اتخاذ کند، البته اگر مواضع ترکیه درباره پیوستن به اتحادیه اروپا را نادیده بگیریم.

غرب گرایی، آتاتورکیسم و برنامه غرب برای هدایت قيام‌های عربی
"باید از نوک پا تا فرق سر فرنگي شویم و این گونه است که آدم می شویم" این جمله مشهور تقی زاده که امروز کمتر روشنفکر ایرانی – حتی برای حفظ پرستیژ ناسیونالیستی اش- آن را قبول دارد، روزگاری مبنای تغییرات بنیادین در کشورهای خاورمیانه خصوصاً ترکیه و به تبع آن، ایران عصر پهلوی بود. اساساً آتاتورکیسم از چنین دیگی بیرون آمد. امروز اگر چه دیگر نمی شود نشانه ای از حکومت این تفکر در ترکیه امروز دید، اما هنوز آتاتورکیسم در رگ های تفکر سیاسی و جریان های حاکم بر ترکیه جریان دارد.

ترویج دین "خصوصی" و حداکثر "اجتماعی"، رویکرد افراط گرایانه برای تبدیل شدن به جامعه غربی و تعامل همسو با قدرت ها و تأکید بر منافع ملی بر اساس ناسیونالیسم وارداتی، عناصری هستند که از میراث آتاتورکیسم باقی مانده اند و باعث می شوند که با وجود قرار گرفتن پوسته ای از دین در رأس حکومت- که آتاتورک و همفکرانش با آن موافق نبودند، اما باقیِ مرده ریگ غربگراییِ افراطیِ ترک، به دولت عدالت و توسعه نیز برسد.

غربی ها خصوصاً آمریکا با اطمینان از به بن بست رسیدن مبارزه با اسلامگرایی در ترکیه قرن بیستم، تصمیم گرفتند برای جلوگیری از قدرت یافتن گروه های عملگرای اسلامی نسخه ای کم خطرتر و همسوتر را در رأس قدرت قرار بگیرد.

این نسخه برای سال ها در انکوباتور خاورمیانه رشد و نمو کرد، حتی به رقیب آینده خود نزدیک شد و در مواردی به عنوان برادر بزرگ به آن تکیه کرد و البته از وجهه آن در جهت کسب مشروعیت استفاده کرد تا در زمانی که مدل قبلی حکومت های دست نشانده در خاورمیانه و شمال آفریقا، یعنی رژیم های دیکتاتوری ساقط شد مدل جدید، یعنی حکومت نخبگان مسلمان طرفدار سبک زندگی غربی، بتواند جای آن را بگیرد و الیت مردم سالار غربگرا جایگزین دیکتاتورها شوند.

آمریکایی ها تا حدودی اتمام دوره دیکتاتورهای مصر و تونس و لیبی و ... را می دانستند، اما سرعت حوادث آن قدر زیاد بود که همه چیز را از کنترل خارج کرد و از همین جهت بود که غرب بلافاصله کوشش ها را برای انتقال مدل ترکی به کشورهای انقلابی عرب آغاز کرد. اگر چه غنوشی در تونس به قهوه ترک سیاسی روی خوش نشان داد اما اشتباه در محاسبات باعث شد تا در مصر، دولتمردان ترکیه با واکنش سرد انقلابیون مواجه شوند و این پروژه نیز توفیق چندانی پیدا نکند.


بازی با کارت اشتباه ترکیه در دمشق
مرحله بعدی قمار ترک در منطقه ای با اولویتي بالاتر از شمال آفریقا بازی خواهد شد. در این مرحله ترکیه باید  تمام سرمایه تبلیغاتی که "عدالت وتوسعه" در این سال ها جمع آوری کرده است، به میدان بیاورد. در این میدان قرار است ترکیه نقشه یک الگوی دو چهره را بازی کند، از یک سو اسلام گرایی و از سوی دیگر دموکراسی این البته در به راه انداختن یک جنگ تبلیغاتی است که مقدمه جنگی گرم است و احتمالاً ترکیه در جنگ گرم هم نقش هایی خواهد داشت.

دعوت مقامات ترک از دولت اسد برای استعفا، بخشی از همین سناریوست. مقامات ترک در همراهی با اظهارات هماهنگ با مقامات غربی بويژه انگلیسی ها، پیام ظریفی را با خود دارد و آن این است که دوران تبلیغات اسلامگرایان آتاتورکیست ترکیه تمام شده و حالا آنها از پوستین شان بیرون می آیند. اما آنچه آمریکایی ها، انگلیسی ها و در مجموع غرب متوجه آن نیست، این مطلب است که اساساً ترکیه کارت اشتباهی در دستان غرب است که می تواند نتیجه میز را در میان مدت علیه همه منافع غرب تغییر دهد.

با شعله ور شدن آتش جنگ که رفتار غربی ها آن را اجتناب ناپذیر کرده است، بیش از هر چیز به سرعت سرمایه اجتماعی رهبران فعلی ترکیه به عنوان دولتی مسلمان، ته خواهد کشید و در این شرایط نه تنها ملت هایی که به مدل ترکی ابراز تمایل کرده اند از این مشی فاصله خواهند گرفت بلکه زمینه جدی عملگرایی اسلام سیاسی در ترکیه فراهم خواهد شد و عجیب نیست که انقلاب بعدی را در ترکیه شاهد باشیم؛ با این همه به نظر می رسد غرب اصرار فراوانی به استفاده از این کارت اشتباه دارد؛ اصراري که خود، مي تواند جرقه قيام اسلامي ديگري را در منطقه رقم بزند.
 
منبع : http://www.enekasdl.ir/post-268.aspx
|لينك ثابت| نوشته شده توسط ؟؟؟؟؟؟؟ در 21/10/1390 و ساعت 02:06 بعدازظهر + نظر(0)
ارسال برای دیگران
[تصویر: ygycm59u6d8eqt8c1km.jpg]
مقامات آمريكايي و انگليسي، به شدت از اعتبار و نقش سازنده جمهوري اسلامي در احياي اقتدار و امنيت و ثبات عراق سرآسيمه شده اند و به همين دليل هم مي كوشندكابوس هاي خود را به صورت رعب آور و آميخته با تحريف روايت كنند.
به گزارش کیهان به تازگي روزنامه انگليسي گاردين گزارشي را در اين زمينه منتشر كرده كه فارغ از برخي خلاف گويي هاي آن جالب توجه است. اين روزنامه با تمركز بر سردار قاسم سليماني فرمانده سپاه قدس مي نويسد: ژنرال پترائوس مديركنوني سازمان سيا علاقه دارد داستاني را از زماني بازگو كند كه يك ژنرال ۴ ستاره در عراق بود. اوايل سال ۲۰۰۸ زماني كه مجادله بين گروه شبه نظامي شيعه از يك طرف و ارتش آمريكا و عراق از طرف ديگر شعله ور بود، به پترائوس يك تلفن داده شد كه در آن يك اسم ام اس از سردار ايراني بود، آن سردار ايراني از آن به بعد تبديل به الهه انتقام شد.
اين مسيج از فرمانده سپاه قدس، قاسم سليماني آمده بود، و توسط يكي از رهبران عراقي منتقل شده بود، در آن پيغام نوشته شده بود؛ «ژنرال پترائوس! شما بايد مرا بشناسي، من قاسم سليماني هستم، كسي كه سياست هاي ايران را در عراق، لبنان، غزه و افغانستان تدوين مي كند و صد البته سفير ايران در بغداد نيز عضو سپاه قدس است و كسي كه جايگزين او مي شود نيز عضو سپاه قدس است.»
گاردين مي نويسد: پترائوس بشدت نياز داشت كه به او گوشزد شود، بسياري از نظاميان آمريكا كه با عراقي هاي شيعه كار مي كنند، توسط قاسم سليماني و افراد وابسته به سپاه قدس به تحليل برده مي شوند، آنچنان كه تلاش هاي ديپلماسي آمريكا در ساير نقاط خاورميانه به تحليل برده مي شود، خصوصا در لبنان. پترائوس سال گذشته به ارگان تحقيقاتي مربوط به جنگ گفت كه مشكلي كه سليماني براي او درست كرده بوده است، چه بوده است.
روزنامه انگليسي اضافه مي كند: قدرت و وجهه قاسم سليماني به عنوان كسي كه قدرتمندترين بازيگر عرصه منطقه است، در سه سال گذشته كاهش نيافته است و در برخي از مولفه ها، افزايش نيز يافته است. قدرت ارتباط هاي سليماني طي هفته ها مصاحبه با مقامات عراقي مشخص شده است، برخي از مقامات عراقي او را ستايش مي كنند. به گزارش روزنامه مذكور، «وظيفه سپاه قدس حفاظت از انقلاب و صدور آن به كشورهاي اسلامي است. جوامع شيعه نشان داده اند كه بسيار مستعد انقلاب هستند و با سپاه قدس همراهي خواهند داشت. البته سپاه قدس متحدان سني نيز دارد، مانند حماس و غزه».
گاردين نوشت: ۸ سال گذشته ما شاهد جنگ بين متحدين و نمايندگان سپاه قدس با ارتش آمريكا بوده ايم كه نتيجه آن را اكنون مي بينم، چرا كه ارتش آمريكا درحال ترك عراق است.
گاردين آنگاه از قول صالح المطلك (از عناصر بعثي و مستخدم سازمان سيا كه با استخبارات سعودي نيز همكاري مي كند)، نوشت «سليماني قدرتش را مستقيماً از [آيت الله] سيدعلي خامنه اي مي گيرد. تمام مقامات مهم عراقي سليماني را به شكل يك فرشته مي بينند و با او رايزني دارند»
گزارش گاردين حاكي است: يكي از نمايندگان مجلس عراق كه از دستياران ارشد نوري المالكي است، درباره سليماني مي گويد «او فقط يكبار در اين هشت ساله به عراق آمده است، او فردي است كه آرام سخن مي گويد و منطقي و بسيار مودب است، وقتي با او حرف مي زنيد، بسيار ساده برخورد مي كند. تا زماني كه پشتوانه او را نشناسيد، نمي دانيد چه قدرتي دارد، هيچ كسي نمي تواند با او بجنگد».
روزنامه انگليسي معتقد است: سليماني اصلا يك مرد جنگي به نظر نمي رسد، با موهاي جوگندمي، لاغر و با لبخندي مليح! كساني كه او را در سال ۲۰۰۶ و هنگام مسافرتش به بغداد به صورت مخفيانه ديده اند، مي گويند او بدون هيچ محافظي تنها به همراه دو نفري كه او را دعوت كرده بودند، به همه جا مي رفته است. آمريكايي ها تا زماني كه او به ايران بازمي گردد، از حضور او در عراق خبردار نمي شوند. يكي از مقامات بلندپايه رسمي آمريكا مي گويد: «او مانند قيصر سوزو هراس انگيز است، او همه جا هست و هيچ جا نيست»(!) يك نماينده شيعه و رده بالاي مجلس عراق مي گويد «او موفق شده است كه با تمام گروه هاي شيعه عراقي در همه سطوح رابطه برقرار كند. در نشست سال گذشته دمشق كه براساس آن نشست، دولت كنوني عراق شكل گرفت، او در ميان رهبران تركيه و سوريه و عراق و حزب الله حضور داشت و همه را مجاب كرد كه نوري المالكي را براي بار دوم برگزينند.» حتي رئيس جمهور عراق، جلال طالباني او را به صورت مرتب ملاقات مي كند.
گاردين اين را هم متذكر شد كه «حتي كساني كه سليماني را دوست ندارند، او را فردي با هوش مي دانند. بسياري از مقامات آمريكا كه اين چند ساله را صرف متوقف كردن كار افراد وفادار به سليماني كرده اند، مي گويند مايل هستند او را ببينند و معتقدند كه مبهوت كارهاي او شده اند. يكي از مقامات بلند پايه ارتش آمريكا دراين باره مي گويد: من خيلي ساده از او خواهم پرسيد كه از ما چه مي خواهد؟
گرگيجه گرفتن رسانه هاي انگليسي و آمريكايي و انتشار تحليل هايي آميخته با تحريف درباره نفوذ منطقه اي جمهوري اسلامي ايران - با محوريت نظامي نشان دادن اين نفوذ- در حالي است كه اگر سلاح و نظامي گري ابزار نفوذ بود، طبيعتاً اشغالگران آمريكايي بايد بيشترين نفوذ را در عراق و افغانستان مي داشتند. واقعيت ماجرا اين است كه ملت هاي منطقه براي جمهوري اسلامي اعتبار ويژه اي قائلند و آن را حامي و پشتوانه اقتدار و عزت خود- و نه معارض و مزاحم- مي يابند و بسياري از آرمان هاي خود را در سيماي انقلاب اسلامي جست وجو مي كنند و سليماني حامل اين پيام است.

منبع : عملیات سایبری کربلای 5

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ؟؟؟؟؟؟؟ در 4/10/1390 و ساعت 11:22 قبل‏ازظهر + نظر(0)
ارسال برای دیگران
محققان معتقدند يکي از اسرار انتخاب تاريخ 11/9 سال 2001 ميلادي براي عمليات تروريستي 11سپتامبر از سوي وابستگان استکبار جهاني همين تقدس بوده و همچنين انتخاب تاريخ 9/11/2011 براي انتشار نخستين گزارش دروغين آژانس بين‌المللي انرژي اتمي درباره تسليحاتي‌بودن برنامه هسته‌اي کشورمان که گرچه به ظاهر منطبق بر برنامه روتين شوراي حکام آژانس است اما از سوي ديگر، فراهم‌کننده زمينه تقابل‌هاي بعدي با جمهوري اسلامي ايران به شمار مي‌آيد، از تقدس اعداد 11 و 9 در نزد سردمداران صهيونيسم جهاني نشأت مي‌گيرد.
به گزارش گروه بين الملل مشرق، عدد 11 در نمادشناسي فراماسونري، صهيونيستها و يهوديان ارتدوکس، نماد دو ستون دروازه "معبدسليمان"  (هيکل) در بيتالمقدس است که يکي به رنگ سرخ و ديگري به رنگ سفيد است و در همه کلوبها و لژهاي فراماسونري وجود دارد که مهمترين نمود آن، برجهاي مرکز تجارت جهاني نيويورک بود، و 11 ستون افقي سفيد و سرخ پرچم آمريکا که با دو ستون سرخ رنگ محصور شده نيز برگرفته از تقدس همان دو ستون معبد سليمان و رنگ آنهاست.

اعداد 11 و 9 مانند عدد 33، مقدسترين نماد فرقه تصوف يهودي (کابالا) به شمار ميآيد. حرف K، نيز يازدهمين حرف از حروف الفباي انگليسي است که خود واژه "کابالا" نيز با آن آغاز ميشود. همچنين نماد دروازه ورودي جنيان به دنياي انسانهاست که در بسياري از فيلمهاي هاليوودي نيز به چشم ميآيد.
 
محققان معتقدند يکي از اسرار انتخاب تاريخ 11/9 سال 2001 ميلادي براي عمليات تروريستي 11سپتامبر از سوي وابستگان استکبار جهاني همين تقدس بوده و همچنين انتخاب تاريخ 9/11/2011 براي انتشار نخستين گزارش دروغين آژانس بينالمللي انرژي اتمي درباره تسليحاتيبودن برنامه هستهاي کشورمان که گرچه به ظاهر منطبق بر برنامه روتين شوراي حکام آژانس است اما از سوي ديگر، فراهمکننده زمينه تقابلهاي بعدي با جمهوري اسلامي ايران به شمار ميآيد، از تقدس اعداد 11 و 9 در نزد سردمداران صهيونيسم جهاني نشأت ميگيرد.

( ادامه مطلب )


|لينك ثابت| نوشته شده توسط ؟؟؟؟؟؟؟ در 4/10/1390 و ساعت 11:18 قبل‏ازظهر + نظر(0)


Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

کلیک کنید