در جريان آخرين سفري که حضرت آقا به استان هرمزگان، يک تيم از بچههاي مذهبي کهنهکار، فيلمبرداري سفر را به عهده داشتند. در يکي از روزها تيم فيلمبرداري از فرصت استفاده کردند و براي شنيدن حرفهاي مردم بندرعباس با تجهيزات کامل فيلمبرداري به داخل شهر رفتند. حضرت آقا که از اين جريان با خبر شدهبودند، پيشنهاد فرمودند که، به عنوان تيم فيلمبردار و با سر و صورتي پوشيده در برنامه شرکت نمايند.
يکي از برنامه هاي آن روز ديدار از خانه شهيدي از شهداي بندر عباس بود. البته خانهاي در کار نبود، بلکه سرپناهي بود که با نيهاي خشکشده ساخته شدهبود و به آن کپري ميگفتند. از مادر شهيد که پيرزني تکيده و آفتابسوخته بود، سؤال شد: «مادر جان آيا خبر داري که حضرت آقا به استان شما آمده اند؟» پيرزن گفت: «بله، خبر دارم». ديشب فرزند شهيدم به خوابم آمد و گفت: «آقا که به بندر عباس تشريف ميآورند، حتماً به خانه ما خواهند آمد، ولي به ايشان بگوئيد که اينقدر از خدا طلب شهادت نکند، چون ايشان خيلي کارها دارد که بايد انجام بدهد». و ادامه داد: «من مطمئنم که امروز در جمع شما که به خانهام آمده ايد، حتماً حضرت آقا نيز حضور دارند».
و در این عالم رازی نهفته است که جز به بهای خون فاش نمی شود
شهید آوینی
Our war with the U.S. and the U.S. pulp are
شاید امروز جوانان چیزی از هادی غفاری و پدرش ندانند، ولی این دو بخشی از تاریخ انقلاب اسلامی هستند. به وِیژه غفاری پسر که پس از پیروزی انقلاب و در سه سال نخست عمر جمهوری اسلامی به یکی از جنجالی ترین شخصیت های سیاسی بدل شده بود. پدرش در زندان های شاه به شهادت رسید و شیخ هادی نیز به همین دلیل مشهور شد. او در روزهای اوج گیری انقلاب، نقش فعالی در راهپیمایی ها و اعتراضات داشت. حتی در مراسم های مربوط به درگذشت دکتر شریعتی هم فعال بود. البته فاصله خود را با آن دسته از طرفداران شریعتی که منتقد روحانیت بودند، حفظ می کرد. اما بسیاری از مردم او را در دادگاه امیر عباس هویدا نخست وزیر مغضوب شاه دیدند. در این دادگاه که آیت الله شیخ صادق خلخالی ریاست آن را بر عهده داشت و در عمل بیش از یک جلسه هم به طول نیانجامید، هادی غفاری در ردیف جلو نشسته بود و تصاویر وی و هویدا در روزنامه های فروردین 58 منتشر شد.
ادامه مطلبو ببينيد.
( ادامه مطلب )
نبرد سید الشهدا(ع) به این دلیل بود که ایشان تحمیل را از جانب دوستان! را نپذیرفت و قطعه قطعه شد.
دوستان یا دشمنان؟
دوستان! چون تحمیل از جانب دوستان را نپذیرفت کار بدان جا کشید.
شمر و عمرسعد جزء خوارج نبودند اینها دوستان امام حسین(ع) محسوب می شدند. شمر جزء مجروحین پای رکاب امیرالمومنین(ع) بوده است.
عمرسعد در جوانی خطاب به امام حسین(ع) می گفت: "این مردم دیوانه اند! به من می گویند بر اساس برخی اخبار و روایات، تو قاتل حسین خواهی شد" امام حسین(ع) به عمرسعد می فرمود: "من کاری ندارم مردم چه می گویند ولی عمرسعد من هر موقع که از دنیا بروم، تو بعد از من زیاد زندگی نمی کنی" و حضرت این سخنان را در روز عاشورا به وی یاداور شد.
تمام عظمت قطعه قطعه شدن حضرت امام حسین(ع) برای لو دادن دوستانیست که ظرفیت قتل دارند. آقا جان این یارو ظرفیت داره حسین تیکه تیکه بکند! چرا ما شعورمان نمی رسد؟
چرا باید شهید دیالمه 27 سال پیش این ظرفیت ها را در بعضی ها تشخیص بدهد اما ما این ظرفیت ها را در جلوی چشممان ببینیم و تشخیص ندهیم؟! کربلای امام حسین(ع) که نمی خواهد یزید را به ما معرفی کند. خواسته دوستان امیرالمومنین(ع) را به ما معرفی کند! و بگوید ببینید اینها چه ظرفیت هایی دارند. اما مگر اینها چه ویژگی ای داشتند؟ مهمترین ویژگی اینها تحمیلگری بود.
عمرسعد تا چند روز قبل از عاشورا می گفت، من می ترسم آخر شمر مرا وادار به کشتن حسین کند! عمرسعد می خواست بیعت با یزید را هم به حسین(ع) تحمیل کند.
متن كامل سخنراني حجتالاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان در ادامه مطلب
( ادامه مطلب )
آقاي هاشمي! مي دانيد دشمنان اسلام و انقلاب از نامه سرگشاده شما چه شادي ها كردند؟!
سيد حميد روحاني، مورخ انقلاب، چندي پيش در پاسخ به اظهارات آقاي هاشمي رفسنجاني نامهاي را منتشر كرد. با توجه به اهميت مطالب مطرح شده، بخشهايي از اين نامه را در ذيل مي خوانيد:
( ادامه مطلب )
ميگن يكي افتاده بوده تو چاه يك عابر سر ميرسه ميپرسه : صبر ميكني برم طناب بيارم ميگه صبر نكنم چيكار كنم!!
حالا حكايت سبزكها همون ته چاه گير كرده است كه سعي ميكنند هر مراسمي كه تا حالا پا تو ش
نميذاشتن جهت سو استفاده از شلوغي جمعيت شركت كنند . 22 بهمن نيان پس كي بيان كه زياد ديده
بشن؟!! حال هم كه رهبراشون جا زدند ادعا ميكنند كه ما رهبر نمي خواهيم. چه غيرتي !!
The page cannot be displayed | |
| The page you are looking for is currently unavailable. The Web site might be experiencing technical difficulties, or you may need to adjust your browser settings. | |
این عکس مربوط به صفحه 67 کتاب فارسی اول راهنمایی میباشد که چشم بالای عکس و ستاره داود در سمت راست پایین مشهود است. عکس بالا را با عکس پایین مقایسه کنید.
اگر صفحات اين كتاب را ورق بزنيد حاوي عكسهايي با زمينه تيره و تار و نقاشيهاي افسرده كه با روحيات بچه هاي اول راهنمايي سازگار نيست.
شايد من هم دچار توهم شدم مثل بعضيها كه اين چشم درخشان و هرم داخل عكس را به فراماسونها نسبت ميدهم.
( ادامه مطلب )
خانم مریم عضدانلو متولد تهران هستند، سال 1332 از بقایای خانواده قاجار هستند، به شوخی به برادر بزرگ خانم مریم كه آقای محمود عضدانلو باشد و از بچه های سازمان بود ما در درون روابط می گفتیم: " شازده گدا "، یعنی اینها از شاهزادگان قاجار هستند ولی به هر حال از آن خانواده های پولدار و مرفه نبودند و طنزی بود كه در روابط به كار برده می شد. خانم مریم عضدانلو در واقع در یك چنین خانواده ای بزرگ شده، برادر بزرگ ایشان آقای محمود عضدانلو از اعضای سازمان بود كه در سال 1350 دستگیر شد و چند سالی زندان بود و بعداً هم آزاد شد. خواهر دیگری دارد، خواهر بزرگ تری داشت به نام نرگس عضدانلو كه كمتر در اسناد و نوشته های سازمانی نامی از او می آید، نرگس بعد از آغاز مبارزه مسلحانه در سال 1350 در حالی كه از مریم بزرگ تر بود به سازمان و تیم های عملیاتی پیوست، تیم های عملیاتی چریكی در زمان شاه، در ماجرای 1354 تحولات ایدئولوژیكی نرگس ماركسیست شد و بعدها در درگیری های قبل از انقلاب نرگس كشته شد.

یکی از افراد فراری از این گروه در اردوگاه اشرف میگوید :
( ادامه مطلب )
[ آخرین صفحه ] [ صفحه 1 از 8
] [ صفحه بعد ]
